محمد شريف خان دهلوى

7

تأليف شريفى ( فارسى )

بلاد هند يافته مىشود اول تكون سبز و آخر آن بعض سرخ و اكثرى زرد و بعضى سرخ و زرد و بعضى تا آخر تكون سبز مىباشد به شكل قريب به شكل گرده و سيب و بعضى اندكى طولانى و درختش مشابه بدرخت جامن و برگش مشابه ببرگ آن و طلاء برك و شاخش جهة دراز كردن و سياه داشتن مو نافع و پوست ساق و بيخ او سرد و زمخت و قابض و برگ او هاضم و قابض و خاكستر چوب او جهة نزف الدم مفيد گل او كه مول نام دارد و بفتح ميم و سكون واو و لام و راء مهمله عوض لام نيز آمده است سرد و خشك است بسيار خوش‌بو و قابض و رافع پرميو و فساد خون و بلغم و صفرا و و دملها و بثور و ثمر خامش كه انبيا مىگويند بفتح همزه و سكون نون و كسر باء موحده و فتح ياى تحتانى و سكون الف بطعم ترش و خشك و فزاينده اخلاط ثلاثه و جهة قطع طحال و برانگيختن اشتها و ريزانيدن سنگ گرده و مثانه مجرب و رسيده او بطعم شيرين و تند سرد و تيز و گران و مبهى و مقوى دل و جميع اعضا و اشتها آور دافع فساد صفرا و سبزهء آن تيز و ملين و مشهى طعام و بر افروزنده رنگ بدن كلان و خورد بود كلان تا پنج اثار نوشته‌اند راقم تا يك و نيم رطل مشاهده نموده و خورد او را به مقدار دو وام هم مشاهده نموده است چون ميوه بماند پس از يك ماه ترشى خام شود و ازو مربى و آچار سازند و در قليه و پلو به كار برند بسيار با مزه شود لكين تا وقتىكه خسته او سخت نشود هرگاه چند روز پختن او باقى مىماند از درخت جدا مىكنند و در كاه و برگ پلاس پنهان مىسازند تا پخته شود و ترشى برود و شيرين و خوش مزه گردد و اين را پال گويند باى فارسى و سكون الف و لام و مستعمل اكثر همين است اگر خود به خود پخته شده بريزد آن را تپكه گويند بفتح تاء فوقانى بزرى سكون باء موحده فارسى و فتح كاف و سكون هاء و اكثر آن ميخوش بود بسيارى در تابستان به پختن درآيد و بهنگام بارش برسد و برخى سرا نا ياران به پختگى رويند اوايل زمستان انجام پذيرد و آن را بهيد گويند بفتح باء موحده و هاء خفى و كسر دال مهمله و فتح ياء تحتانى مشدده . . . .